زنی که چادر به سر دارد

پیاده رو  ی خیابان ابن سینا را از شمال به جنوب طی می کنم. سر یکی از کوچه های شرقی-غربی ، زنی که چادر به سر دارد از غرب به شرق به سمت من می دود. با دست راستش چادر را کمی پایین تر از زیر گلویش نگه داشته و دست چپ اش زیر چادر تکان تکان می خورد. من از سر کوچه گذشته ام و دیگر نمی بینم اش اما او همچنان می دود.

زن حالا به سر کوچه رسیده و اگر روی برگردانم می بینم اش. اما روی بر نمی گردانم. صدای گام هایش به من می رسد و از من نیز می گذرد.

چند عابر دیگر هستند که همگی متوجه او هستند. زنی که چادر به سر دارد  در پیاده رو، مقابل چشم های من کوچک و کوچک تر می شود. گام هایم نا خود آگاه تند شده اند. وسوسه شده ام که بدانم برای چه می دود.

زن دور و دور تر می شود و من هرگز نمی فهمم برای چه می دوید.

/ 24 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهرسا

چقدر عجيب قلم می زنی دوست.

ياس

شايد روزی برگردد که بگويد ... و آن روز تو نباشی ... ...

ساناز

عجيب بود ...يه جورايی هم مرموز

afshin,germani

زشير شترخوردن و سوسمار عرب را بدانجارسيدست کار که تاج کيانی کندآرزو تفو برتو ای چرخ گردون تفو. . ,,, mehreganat khojasteh bad ,,,

حميد

سلام من شما رو اضافه کردم متون زيبايی دارين

نويد

سلام. قصه درد ودلتنگی ما وزنان سرزمين ما تمامی ندارد.همينطور دويدن٬ دويدن هر روزشان از بام تا شام