مسئله <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 اداره جهاد کشاورزی شهرستان تویسرکان....

      پسرک ماتش برده بود به مسئله. اشک تو ی چشمهاش جمع شده بود. نمی فهمید. اصلن اداره ی جهاد کشاورزی شهرستان تویسرکان را نمی فهمید که بخواهد بقیه ی مسئله را بخواند.

      پدر بالای سرش داد زد : خب!

      پسرک با بغض دوباره خواند : اداره ی جهاد کشاورزی شهرستان تویسرکان،374 تن کود شیمیایی...

      روی کاغذ بی که بفهمد چه می نویسد نوشت 374 و دماغش را بالا کشید.

      پدر دوباره داد زد: 374 چی؟ جلوش بنویس چی؟ ونوک انگشت سبابه اش را چند بار جلوی 374 پسرک محکم فشار داد. جوریکه نوک ناخنش هربار سفید سفید میشد.

     پسرک سه باره خواند: اداره ی جهاد کشاورزی شهرستان تویسرکان، 374 تن کود شیمیایی یکبار و 545 تن ....

     پدر دوباره فریاد زد : پس جلوش بنویس چی؟ و خودش جواب داد: کود شیمیایی! بنویس کود شیمیایی. و پسرک بی که بفهمد چه می نویسد و کجا می نویسد نوشت: کود شیمیایی.

     -اونجا نه! اینجا. اینجا بنویس. جلوی 374!

     و پسرک پاک کن را از دست عرق کرده اش در آورد و شروع به پاک کردن کرد. کاغذ سیاه شد. پاک کن را فشار داد .کاغذ پاره شد.

     پدر کاغذ را از دفتر کند و باز فریاد زد: از نو بنویس. پسرک نوشت:

     اداره ی جهاد کشاورزی شهرستان تویسرکان... 

 

نظرات

/ 2 نظر / 10 بازدید
عسل

سلام بازم منم اينبار واقعا ازآپکردنت خوشم اومد

گندم