تفاهم<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

یک ربع به ده شب است. نشسته جلوی تلویزیون. از عصر تا به حال با هم حرف نزده ایم. حتا نگاهش هم نکرده ام.

تقصیر من چیست؟ او بود که رفت، خداحافظی نکرد. برگشت، سلام نکرد...من چه بگویم؟ از دستش دلخورم. او هم از دست من دلخور است. اما بی خود! دیگر بزرگ تر از آنم که عکس العمل نشان ندهم. بشنوم و جواب ندهم یا چیزی را خلاف نظرم تائید کنم... و بزرگ تر یعنی بی حوصله تر، خسته تر و شاید وحشی تر.

همیشه اینطور مواقع وقت خواب که می شد عزا میگرفتم. او زود تر می رفت تو اتاق و خودش را به خواب می زد و من اصلن دلم نمی خواست بروم طرف اتاق خواب. تا آخر شب ادای کتاب خواندن در می آوردم و آخر شب می ماندم بلاتکلیف. آخرش هم مجبور بودم با سرشکستگی بروم خواب سبکش را بر هم بزنم و گور مرگم بخوابم.

 

اما امشب زرنگی کردم! از اول شب کتاب و دفترچه ی یادداشتم را برداشتم و آوردم تو تختخواب.

 

... صدای تلویزیون مدتی ست قطع شده.  حالا حتمن داردادای کتاب خواندن در می آورد.

 

 

 

 

/ 60 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آدم معمولي

سلام. / داستان "تفاهم" ساده است. هم از نظر وقايع هم از نظر هنر داستان نويسي. درگيري هاي روزمره و واكنش هاي يكسان بين يك زن و شوهر و يا كلان عشاق... . / داستان "بعد از صبحانه" فوق العاده بود. به شدت تاثير گذار بود. طوريكه من هم بعد از چند هفته كه خوانده ام اش هر روز صبح بعد از صبحانه به يادش مي افتم. / داستان "از جنس همان خط" زيبا بود. با يك بار خواندن تمام نمي شد. از توصيفات ابتدايي اش لذت بردم. / داستان (؟) "سكوت" خيلي ضعيف بود. جملات ِ زيادي و قابل حذف زياد داشت. / بايد ببخشي كه همه را يك جا و اينقدر كوتاه نوشته ام./ يا حق.

آدم معمولي

اميدوارم هدف ات از نوشتن داستان، داستان نويس معروف شدن نباشد!

ghasemrezadoust

آنقدر در کفشهايت گريستم تا ب ا را ن آمد.سلام.

webmaster

سلام تبريک برای وبلاگ کوچک ولی پر محتوای شما : کتایون جان من اتفاقی با وبلاگت آشنا شدم و به نوشته هات علاقه مند!به همين خاطر دوست دارم شما را در سايت بزرگ پارسيان به عنوان عضو ببينم

فريبا

سلام کتايون جان. سوالی داشتم امکان دارد از شما داستانی انتخاب کنم و دریکی از پايگاه ادبی اينترنتی به چاپ برسانم؟

نرگس

سلام... بزرگ تر یعنی بی حوصله تر، خسته تر و شاید وحشی تر!!!شاید هم بی حوصله تر خسته تر و وحشی تر یعنی بزرگتر!!! بلاگتون خیلی قشنگه! راستش یه مدتیه میخونمش اما جرات نمیکنم کامنت بذارم... قلمتون پابرجا...

شهرام عدیلی پور

سلام کتايون جان . برای کمک به يک دوست ياری می کنی ؟ لطفن فوری به وبلاگ ام بيا .

رويا

اين يکی بی نظير بود....دلخوش باشی