این‌بار نوبت من است!<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

خود کار را که قرار بود تا چند لحظه‌ی دیگرسکندری بخورد و بیفتد زمین، کوبید روی میز و گفت:

"اَه..!"

و همزمان از پشت میز بلند شد. خودکار دیگر افتاده بود روی زمین و تا زیر پاهایش قل خورده‌بود. با عصبانیت ادامه داد:

"خراب شد..."

و کاغذ را از روی میز - انگار که از دست کسی - قاپید و آمد سمت من : " ببین این فایلو کجا داریم..."

-چی شده؟

با حرص و از ته گلو گفت:

" امضاش خراب شد. امضای میرحبیبی خراب شد.ببین این فایلو کجا داریم پرینت بگیر بده دوباره امضا کنم..."

نگاه کردم به امضا:

ـ خوبه بابا!...کی میاد بشینه همهی امضاهای صورت جلسهها رو چک کنه؟

می‌دانستم باز هم حرص خواهد خورد:

ـ این ام ضا اص لن ش بیه ام ضای خود ش نیست!!

 و بعد انگار حسابی سبک شده‌باشد ادامه‌داد:

- فایلشو که داریم! پرینت بگیر ...دوباره امضا کنم...

اما کور می‌خواند. وسط حرفش پریدم که:

" نداریم. نمیدونم کجاس! ... تو شرکت قبلی چاپ گرفتهبودیم... تو این دو تا کامپیوتر که اینجا راه انداختیم نیست. تو کامپیوتر محمود بود."

و مثل خنگها انگار زل زده بودم به امضا، اما دقیقاْ داشتم حرکاتش را حساب می‌کردم. حیرت کرده‌بود. اما او هم فوراْ تصمیمش را گرفت. بد و بیراه گویان- به که؟ نمیدانم! و تازه چه اهمیتی داشت؟- برگشت سر میزش و کاغذ را کوباند روی میز. انگار تازه فهمیده بود خودکارش افتاده پایین. خم شد و برش داشت. داشت فکر می‌کرد. فکر کرد و ... مشغول بقیهی امضاها شد!

 

 

                                                                   اگر نظری داريد لطفن اينجا بنويسيد

 

/ 0 نظر / 10 بازدید