جای خالی تابستان <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

از پنجره ی طبقه ی همکف به درخت ِ گل توری نگاه می کنم. هر سال از پنجره ی طبقه ی سوم همین ساختمان نگاهش می کردم.

 پارسال پاییز که برگ هایش رنگ به رنگ شده بود، از پنجره ی طبقه ی سوم ازش عکس گرفتم. توی کادر عکسم این درخت هست و کنجی از استخر و تاک که پیچیده به نرده های بالکن و درخت خرمالوی پر میوه.

 بعد تر که زمستان شد، آنروز که برف سنگینی باریده بود هم از همان پنجره به شاخه های نازک ش که پر از برف شده بود نگاه کرده بودم و قبل از اینکه دخترک بپرد و روی برف های بالکن پایینی جای پا بماند همان کادر عکس قبلی را سفید از برف زمستان گرفته بودم. بعد این دو تا عکس را گذاشته بودم بالا و پایین همدیگر و چه قدر کیف کرده بودم. با خودم نشسته بودم منتظر جوانه های بهار. و جوانه های بهار هم بالاخره از راه رسیده بودند. در کادر ِ بهار، همه جا سبز است. هم درخت گل توری هم تاک و هم جوانه های کوچک برگ های درخت خرمالو. در دلم قند آب شده بود برای کادر مشابه تابستانه. اواخر مرداد اوایل شهریور وقتش میرسید. گل های توری بنفش و نازش باز می شد و چهار فصل حیاتم یادگار می ماند... حالا ششم شهریور است. درخت پر از گل های توری است. از طبقه ی بالا صدای پتک می آید. روی استخر را دفتر کارگاهی ساخته اند.درخت خرمالو پشت اتاقک نگهبان ِ ساختمان گم شده. تاک از ریشه در آمده و  نرده های بالکن به آهن فروش فروخته شده.

 

 

فعلن با اين نوشته ی نسبتن تکراری به روز کردم.

اگر نظری داشتيد لطفن اينجا بنويسيد، خوشحال می شوم.

 

 

/ 0 نظر / 4 بازدید