زخم<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

انگشتش را جلو آورد و زخم رویش را نشانم داد:

- تو از اینا داری؟

انگشتش را بوسیدم که:

-بله!

اندوهناک اندیشیدم : « مادرم چه پیر شده است.»

اندوهناک خندید.

 

 

 

نوشته شده در  پنجشنبه بيست و چهارم آذر 1384ساعت 10:37  توسط کتایون آموزگار  |  نظر بدهید

/ 0 نظر / 13 بازدید