}

نامه های جامانده

دوشنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸٤

 

سکوتِ من و صبر  ِ او ...

 

- امروز چه ته؟ بازم حرفی داری؟ مشکلی هست؟

می روم توی فکر و حال و هوا را مرور می کنم. منتظر جواب است اما اشکال ندارد. تا هر وقت که من سکوت کنم او صبر می کند. حتی اگر فکرم برود دنبال بازی. جلویش بگوید« صبر کن! الان بر می گردم»... و بعد برود برای خودش مثلن چای بریزد و توی آن هم به جای شکر یا حتی قند، نبات بریزد که دیر تر آب شود و دوساعت بدون اینکه قاشق را توی چای بچرخاند، خیره به نبات ها نگاه کند تا آب شوند. که او که منتظر است بلکه حواسش پرت چیز های دیگر شود و یادش برود چه پرسیده. اما بالاخره چی؟ آخرش که باید برگردد و بنشیند اینجا و حد اکثرش اینست که بتواند بپرسد که :«خب شما چی پرسیده بودی؟...» و اودوباره خیلی جدی تکرار کند:

- گفتم امروز چه ته؟ بازم حرفی داری؟ مشکلی هست؟

و من دوباره بروم توی فکر و حال و هوا را مرور کنم. منتظر جواب است اما اشکال ندارد. تا هر وقت که من سکوت کنم او صبر می کند...

 

نوشته شده در  دوشنبه بيست و يکم آذر 1384ساعت 10:38  توسط کتایون آموزگار  |  نظر بدهید

 

 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

نامه ها
نامه های پیشین
نامه بر

دوستان داستان

سپینود
آشوب رمزها
داستانک های میلاد
میلادظریف
قصه های کرمان
داستان-داستان
حقیقت زیبایی
آدم معمولی
قصه واره های من
شب بی صبح
تانگوی یک نفره
تماس از نوع خیره ماندن به
زندگی جای دیگریست
قفس بی مرز
!اصلا مهم نیست باور کنید

رودخانه ی برفی
من و تنهایی
شکرتلخ
بگذار سخن بگویم
نیمه غایب
ای کاش می توانستم
همه کس و هیچکس
پشت بام کاهگلی
غربت دنیا
خیال آشام


دوستان شعر

نامه هایی به خودم
آپوریا
حضورِغیاب
شعرسپید
شهبارا
بودای عزیز
فریبا چلبی یانی
رویا ساحر
آهو مستوفی
یک تکه ابربرکلاهم
صلیب نگاه
آریا.ه