}

نامه های جامانده

شنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸٤

 

   مسئله

 

 اداره جهاد کشاورزی شهرستان تویسرکان....

      پسرک ماتش برده بود به مسئله. اشک تو ی چشمهاش جمع شده بود. نمی فهمید. اصلن اداره ی جهاد کشاورزی شهرستان تویسرکان را نمی فهمید که بخواهد بقیه ی مسئله را بخواند.

      پدر بالای سرش داد زد : خب!

      پسرک با بغض دوباره خواند : اداره ی جهاد کشاورزی شهرستان تویسرکان، 374 تن کود شیمیایی...

      روی کاغذ بی که بفهمد چه می نویسد نوشت 374 و دماغش را بالا کشید.

      پدر دوباره داد زد: 374 چی؟ جلوش بنویس چی؟ ونوک انگشت سبابه اش را چند بار جلوی 374 پسرک محکم فشار داد. جوریکه نوک ناخنش هربار سفید سفید میشد.

     پسرک سه باره خواند: اداره ی جهاد کشاورزی شهرستان تویسرکان، 374 تن کود شیمیایی یکبار و 545 تن ....

     پدر دوباره فریاد زد : پس جلوش بنویس چی؟ و خودش جواب داد: کود شیمیایی! بنویس کود شیمیایی. و پسرک بی که بفهمد چه می نویسد و کجا می نویسد نوشت: کود شیمیایی.

     -اونجا نه! اینجا. اینجا بنویس. جلوی 374!

     و پسرک پاک کن را از دست عرق کرده اش در آورد و شروع به پاک کردن کرد. کاغذ سیاه شد. پاک کن را فشار داد .کاغذ پاره شد.

     پدر کاغذ را از دفتر کند و باز فریاد زد: از نو بنویس. پسرک نوشت:

     اداره ی جهاد کشاورزی شهرستان تویسرکان... 

 

نظرات

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

نامه ها
نامه های پیشین
نامه بر

دوستان داستان

سپینود
آشوب رمزها
داستانک های میلاد
میلادظریف
قصه های کرمان
داستان-داستان
حقیقت زیبایی
آدم معمولی
قصه واره های من
شب بی صبح
تانگوی یک نفره
تماس از نوع خیره ماندن به
زندگی جای دیگریست
قفس بی مرز
!اصلا مهم نیست باور کنید

رودخانه ی برفی
من و تنهایی
شکرتلخ
بگذار سخن بگویم
نیمه غایب
ای کاش می توانستم
همه کس و هیچکس
پشت بام کاهگلی
غربت دنیا
خیال آشام


دوستان شعر

نامه هایی به خودم
آپوریا
حضورِغیاب
شعرسپید
شهبارا
بودای عزیز
فریبا چلبی یانی
رویا ساحر
آهو مستوفی
یک تکه ابربرکلاهم
صلیب نگاه
آریا.ه