}

نامه های جامانده

پنجشنبه ۱٤ مهر ،۱۳۸٤

 

جای خالی تابستان

 

از پنجره ی طبقه ی همکف به درخت ِ گل توری نگاه می کنم. هر سال از پنجره ی طبقه ی سوم همین ساختمان نگاهش می کردم.

 پارسال پاییز که برگ هایش رنگ به رنگ شده بود، از پنجره ی طبقه ی سوم ازش عکس گرفتم. توی کادر عکسم این درخت هست و کنجی از استخر و تاک که پیچیده به نرده های بالکن و درخت خرمالوی پر میوه.

 بعد تر که زمستان شد، آنروز که برف سنگینی باریده بود هم از همان پنجره به شاخه های نازک ش که پر از برف شده بود نگاه کرده بودم و قبل از اینکه دخترک بپرد و روی برف های بالکن پایینی جای پا بماند همان کادر عکس قبلی را سفید از برف زمستان گرفته بودم. بعد این دو تا عکس را گذاشته بودم بالا و پایین همدیگر و چه قدر کیف کرده بودم. با خودم نشسته بودم منتظر جوانه های بهار. و جوانه های بهار هم بالاخره از راه رسیده بودند. در کادر ِ بهار، همه جا سبز است. هم درخت گل توری هم تاک و هم جوانه های کوچک برگ های درخت خرمالو. در دلم قند آب شده بود برای کادر مشابه تابستانه. اواخر مرداد اوایل شهریور وقتش میرسید. گل های توری بنفش و نازش باز می شد و چهار فصل حیاتم یادگار می ماند... حالا ششم شهریور است. درخت پر از گل های توری است. از طبقه ی بالا صدای پتک می آید. روی استخر را دفتر کارگاهی ساخته اند.درخت خرمالو پشت اتاقک نگهبان ِ ساختمان گم شده. تاک از ریشه در آمده و  نرده های بالکن به آهن فروش فروخته شده.

 

 

فعلن با اين نوشته ی نسبتن تکراری به روز کردم.

اگر نظری داشتيد لطفن اينجا بنويسيد، خوشحال می شوم.

 

 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

نامه ها
نامه های پیشین
نامه بر

دوستان داستان

سپینود
آشوب رمزها
داستانک های میلاد
میلادظریف
قصه های کرمان
داستان-داستان
حقیقت زیبایی
آدم معمولی
قصه واره های من
شب بی صبح
تانگوی یک نفره
تماس از نوع خیره ماندن به
زندگی جای دیگریست
قفس بی مرز
!اصلا مهم نیست باور کنید

رودخانه ی برفی
من و تنهایی
شکرتلخ
بگذار سخن بگویم
نیمه غایب
ای کاش می توانستم
همه کس و هیچکس
پشت بام کاهگلی
غربت دنیا
خیال آشام


دوستان شعر

نامه هایی به خودم
آپوریا
حضورِغیاب
شعرسپید
شهبارا
بودای عزیز
فریبا چلبی یانی
رویا ساحر
آهو مستوفی
یک تکه ابربرکلاهم
صلیب نگاه
آریا.ه