}

نامه های جامانده

جمعه ٢٩ آبان ،۱۳۸۳

 

حوصله ام تمام شد

صبرم از دست خودم سر رفت

 

چاره ای نمی يابم.

           - نيافته ام -

......وغضروف هايم

              ندانسته

              منتظر حرکتی هستند.

پنجشنبه ٢۸ آبان ،۱۳۸۳

 

حالم به هم خورد

...سرم گيج رفت...،

 

در ترازو

   من اين طرف          وزنه ای آن طرف

                             سنگی اضافه يا سنگی کم

بالا و پايين ميروم

...

 

چهارشنبه ٢٧ آبان ،۱۳۸۳

 

باد پائيز!

دلت گرفته انگار

به من بگو

تو با دل گرفته ات

چه ميکنی؟

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

نامه ها
نامه های پیشین
نامه بر

دوستان داستان

سپینود
آشوب رمزها
داستانک های میلاد
میلادظریف
قصه های کرمان
داستان-داستان
حقیقت زیبایی
آدم معمولی
قصه واره های من
شب بی صبح
تانگوی یک نفره
تماس از نوع خیره ماندن به
زندگی جای دیگریست
قفس بی مرز
!اصلا مهم نیست باور کنید

رودخانه ی برفی
من و تنهایی
شکرتلخ
بگذار سخن بگویم
نیمه غایب
ای کاش می توانستم
همه کس و هیچکس
پشت بام کاهگلی
غربت دنیا
خیال آشام


دوستان شعر

نامه هایی به خودم
آپوریا
حضورِغیاب
شعرسپید
شهبارا
بودای عزیز
فریبا چلبی یانی
رویا ساحر
آهو مستوفی
یک تکه ابربرکلاهم
صلیب نگاه
آریا.ه